Sunday, January 15, 2006

پایان راه

چوبه دار بر پا مي کنند بيرون سلولم

بیست وپنج دقيقه وقت دارم

بیست وپنج دقيقه ديگر در جهنم خواهم بود .

بیست وچهار دقيقه وقت دارم .

آخرين غذاي من کمي لوبيا است .

بیست وسه دقيقه مانده است .

هيچکس نمي پرسد چه احساسي دارم.

بیست ودو دقيقه مانده است.

به فرماندار نامه نوشتم، لعنت خدا بر همه آنها .

آه....بیست و یک دقيقه ديگر بايد بروم .

به شهردار تلفن ميکنم ، رفته نهار بخورد .

بیست دقيقه ديگر وقت دارم.

کلانتر مي گويد : پسر مي خواهم مردنت را ببينم !

نوزده دقيقه مانده است .

به صورتش نگاه ميکنم و مي خندم .

رئيس زندان را صدا مي زنم تا بيايد و به حرف هايم گوش بدهد .

هفده دقيقه باقيست .

مي گويد : يک هفته نه ،سه هفته ديگر خبرم کن !

حالا فقط شانزده دقيقه وقت داري .

وکيلم مي گويد متاسفانه نشد برايت کاري انجام دهم .

مممممم...... پانزده دقيقه باقي مانده است .

اشکالي ندارد ، اگر خيلي ناراحتي بيا جايت را با من عوض کن .

چهارده دقيقه وقت دارم .

پدر روحاني مي آيد تا روحم را نجات دهد .

در اين سیزده دقيقه باقي مانده !

از آتش و سوختن مي گويد ولي من احساس ميکنم سردم است .

دوازده دقيقه ديگر وقت دارم .

چوبه دار را آزمايش مي کنند پشتم مي لرزد .

یازده دقيقه وقت دارم .

چوبه دار عالي کار مي کند .

ده دقيقه ديگر وقت دارم .

منتظرم که عفوم کنند .....آزادم کنند .

در اين نه دقيقه باقي مانده .

اما اينکه يک فيلم سينمايي نيست ،بلکه ..... خب به درک .

هشت دقيقه ديگر وقت دارم .

حالا از نردبان بالا مي روم تا بر سکوي اعدام قرار گيرم .

هفت دقيقه ديگر وقت دارم .

بهتر است حواسم جمع قدم هايم باشد و گر نه پاهايم مي شکند .

شش دقيقه وقت دارم .

حالا پايم روي سکو ست و سرم در حلقه دار ...

پنج دقيقه ديگر وقت باقي است .

ياللا ، عجله کنيد ! چيزي بياوريد و طناب را پاره کنيد .

چهار دقيقه ديگر وقت دارم .

حالا مي توانم تپه ها را تماشا کنم ، آسمان را ببينم .

سه دقيقه ديگر باقي مانده است.

مردن ! مردن انسان به راستي نکبت بار است .

دو دقيقه وقت دارم .

صداي کر کس ها را مي شنوم ... صداي کلاغ ها را مي شنوم .

یک دقيقه ديگر مانده است .

ديگر پايان راه هست .......!

0 Comments:

Post a Comment

<< Home