Thursday, January 12, 2006

معلم پای تخته داد می زد
صورتش از خشم گلگون بود
...و دستانش به زیر پوششی از گرد
...پنهان بود
..... ولی آخر کلاسی ها لواشک بین خود تقسیم می کردند
....وان یک
... گوشه ای دیگر« جوانان » را ورق می زد
....برای آنکه بیخود
...های و هومی کرد و
..... با آن شور بی پایانتساوی های جبری را نشان میداد .
.....با خطی خوانا به روی تخته ای کزظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را
چنین بنوشت
یک با یک برابر هست
از میان ِ جمع شاگردان
یکی برخاست
،همیشه یک نفربايد بپاخیزد
به آرامی سخن سر داد
:تساوی اشتباهی فاحش ومحض است
...معلم مات بر جا ماند .
و او پرسید
: اگر یک فرد انسان واحد یک بود
....آیا باز
یک با یک برابربود ؟
سکوت مدهشی بود و
... سوالی سخت .... !!
معلم خشمگین فریاد زد :آری برابر بود
.و او با پوزخندی گفت
:اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود
...وانکه قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
... !اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آنکه صورت نقره گون ،چون قرص مه می داشت بالا بود
وان سیه چرده که می نالیدپایین بود ... !؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود ....
.این تساوی زیر و رو می شد !!!
حال می پرسم :
یک اگر با یک برابر بود ...
نان و مال مفت خواران از کجا آماده می گردید ؟
یا چه کس دیوار چین ها را بنامی کرد ........؟
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می شد ؟
یا که زیر ضربت شلاق له می گشت ؟
یک اگر با یک برابر بود .....
پس چه کس آزادگان را در قفس می کرد ؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه های خویش بنویسید :
یک با یک برابر ....نیست

0 Comments:

Post a Comment

<< Home